عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم
برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرام یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر کنلحظه ای چند بر این آب نظر کنآب ، آیینه عشق گذران استتو که امروز نگاهت به نگاهی نگران استباش فردا که دلت با دگران استتا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمروز اول که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستمباز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتمتا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدمپای در دامن اندوه کشیدمنگسستم ، نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر همنه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر همنه کنی از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
RSS